حباب
نقطه سر خط
|
|
مهسا تا شما رو داره دیگه غصه نمی خوره سلام . بالاخره آپ کردم . راستش اصلا حال و حوصله یه نوشتن رو نداشتم . تو این چند روزه یه اخیر خیلی حالم گرفته بود . خیلی زیاد ... اما یه خورده یه خیلی زیاد فکر کردم ٬ فکر کردم و بازم فکر کردم ... اما الان که تصمیم گرفتم بنویسم می دونین به چه نتایجی رسیدم ؟! الان می گم... راستش دیگه می خوام تا آخره عمرم به خاطر یه سری از مسائل بی اهمیت که اوایل خیلی به خاطرش غصه می خوردم دیگه نسبت بهشون بی اهمیت باشم و بی خیال ... می خوام همیشه یه همیشه شاد و خوش باشم . همیشه گفتم الانم می گم ٬ زندگی ۲ روزه می خوام تو این مدت کم از زندیگیم لذت ببرم . تو پست قبل از خدای خودم خیلی شاکی بودم ... اما الان ازش ممنونم که بهم توجه نمی کرد و جوابی برای خواسته هام نداشت . الان که فکر می کنم می فهمم خدا خیلی خیلی دوستم داره ... و همین برام کافییه ... """""""""""""""""""""""" مرسی از همتون که می اومدین و دلداریم می دادین ... باور می کنین این نظرای شما تو خوب شدن من نقش بسزایی داشت ؟؟ باور کنین راست می گم ... می اومدم و نظراتون رو می خوندم و آروم می شدم و هر کدوم رو ۲ یا ۳ بار می خوندم ... می رسم خدمتتون برای تشکر دوستای خوب و عزیزم :مهدی جون .سروناز جون . الهام جون . صدف جون . میثم جون . انسی جون . دختر آریایی جون . محمد جون ( دوست جدیدم ). مصطفی جون . مرتضی جون (اگه به این ترتیب نوشتم یه وقت فکر نکین که ...!! همتون برام عزیز هستین و همتون رو دوست دارم و اگه هم اسم کسی رو از قلم انداختم منو ببخشین ... وای دهنم باز موند تو مدت کمتر از ۲ ماه این همه دوستای عزیز و جون جونی و جیگر پیدا کردم و از همه مهمتر اینکه هیچکدومشون اصلا ناراحتم نکردن و اذیتم نکردن . وای خدایا ازت ممنونم به خاطره این همه لطفت . بچه ها خدا خیلی دوستم داره . خیلی خیلی دوستم داره . فقط شرمنده اش هستم که این همه ناشکری کردم . شرمنده... """""""""""""""""""""""" خوب اینا رو نخونین و حالش رو ببرین : هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد ٬ و کسی که چنین ارزشی دارد ٬ باعث اشک ریختن تو نمی شود ... غرور بزرگترین نعمتی است که خداوند ٬ به مردم ضعیف هدیه کرده ... اگر معتقد باشی که می توانی کاری را انجام دهی ٬ یا برعکس اعتقاد داشته باشی٬ نمی توانی آن کار را به انجام برسانی ٬ در هر دو صورت درست فکر کرده ای ... """""""""""""""""""""""" راستش هر چی فکر کردم جوک خوبی که به درد اینجا بخوره پیدا نکردم . اما یه چند تا براتون میگم : ظیه یارو میره زیره غلتک ٬ ترکه میره خبره مرگشو به خانواده اش بده ٬ میره دره خونشون به پسره میگه : بابات چطوری بود؟ پسره میگه : دراز و باریک ٬ ترکه میگه : حالا دیگه صاف و پهنه ... ظترکه ۱۰۰۰ تومنی می ندازه صندوق صدقات . هر کی می یاد پول بندازه می گه برو من حساب کردم ... ظیه ترکه دفترچه خاطراتش پر می شه ٬ می ندازتش دور ... """""""""""""""""""""""" من دیگه می رم . اول می یام بهتون سر می زنم و از تک تک شما دوستای نازنینم تشکر می کنم و بعدش می رم دوستتــــــــــــون دارم و ممنونم که برام دعا کردین که خوب بشم و خوب شـــــــدم ... نوشته شده توسط مهسا جون | لینک ثابت | موضوع: |
|
|